![]() |
![]() |
|
|
تو ای کبوتر سپید !!!!
بازم به غار زندگیم میون داغ عاشقیم یه باره مهمون اومده
تو ای کبوتر سپید که وقت تولدم پرید دوباره اومدی تو باز وای که چقدر خوشم میآد !!!
تو ای کبوتر سپید مرا ببر به آسمان مرا ببر سبکبال مرا ببر به باغ گل که رفته ام / که می روم ز یاد
تو ای کبوتر سپید لحظه ای در برم بمان من رفته ام از این زمان من رفته ام از این مکان به خانه ای تمیز بدون یک مریض بر کلون در نوشته اند : که رفته یک عزیز . . . . . تو ای کبوتر سپید !!!!!!!
تقدیم به خسرو شکیبایی به سادگی و صدای دو رگه اش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:54 توسط ميثم |
|
|
خسرو شکیبایی هنرمند توانمند سینمای ایران و بازیگر فیلمهای هامون کیمیا اتوبوس شب در گذشت . خبری که همه را مبهوت خودش کرد که چگونه این هنرمند را از دست دادیم . هیچکس هامون را از یاد نمی برد هیچ کس کیمیا را از یاد نمی برد و البته هیچ کس سریال زیبای خانه سبز را که شاهد نقش سبز او بودیم را از یاد نمی برد .
خسرو شکیبایی در فیلم عروسک فرنگی
خسرو شکیبایی با لیلا حاتمی در فیلم سالاد فصل ـ کارگردان فریدون جیرانی برنده سیمرغ بلورین جشنواره فجر
خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی در فیلم کاغذ بی خط ــ کارگردان : ناصر تقوایی
خسرو شکیبایی در فیلم سالاد فصل
خسرو شکیبایی در فیلم عروسک فرنگی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 20:49 توسط ميثم |
|
|
گوشه ی چشمی نظر انداختی در وجودم شرر انداختی فکر نکن میروی و می بری فکر بردن به سر انداختی
این شعر یه بار به درخواست یکی از اساتید شعر عوض شده و بعد از یه تعمیر اساسی روی وبلاگ آمده است . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:11 توسط ميثم |
|
|
۱ ـ چند بچه دیگرهم داشت ولی بازمرا دوست داشت . مگر نه اینکه مرا دروجودش پرورش داده بود مگر نه اینکه ازشیره وجودش نوشیده بودم ؟
۲ ـ حتی با وجود ذات الریه ای که در روز های اولیه عمرم کردم و چند سال مریض بودم و چه شب بیداری هایی که به او ندادم چه اذیت هایی که نکردم و چند بار که بخاطر من به دکتر نرفت و البته گاهی برای من و گاهی برای خودش . حتی با این وجود مرا دوست داشت .( ۲ )
۳ ـ زمانی که تا دیروقت درس می خواندم و او عاشقانه به پایم می نشست . مگر نه اینکه مرا دوست می داشت ؟
۴ ـ زمانی که به خدمت سربازی رفتم . او بود که زمان رفتن کنار اتوبوس بغض کرده بود . او بود که سر نمازهایش مرا دعا می کرد . او بود که طاقت نیاورد و نصف کشور را کوبید و آمد تا مرا ببیند . او بود که با راز و نیازش مرا از شر راه دور راحت کرد و بقیه سربازی را در شهرم گذراندم و البته همیشه جلوتر از آمدن من به خانه خودش پیش من می آمد . ( ۱ )
۵ ـ اوست که آرزوی دامادی پسرش را دارد ( ولی همیشه کل می گیرد الان وقتت نیست ) . دوست دارد نوه هاش را ببیند و ذوق کند . همانند همه مادران دنیا همانند تمام مادران ایرانی که همیشه تهمت پسر دوستی را می خورند .
۶ ـ و الان با چشمهایش قربان صدقه ام میرود و احتمالا در دلش می گوید که پسرش چه زود بزرگ شده . همان پسری که او را پیر کرده همان پسری که اگر روزی هزار بار خاک پایش را ببوسد نمی تواند یکی از میلیون ها دینی ( قرض ) را که به مادرش دارد را پاک کند . آره من همان پسری هستم که تمام زندگیم را از مادرم ( و پدرم ) دارم . اینها یادم نمی رود و دوست دارم دستم را دور گردنش حلقه کنم و در گوشش زمزمه کنم که دوستت دارم مادر
در بغلش ز ِلطف خود جایم داد وَ ز کرمش ز ِدست خود پایم داد و َز نفس بحق مادر الله در جنت لا فنای خود جایم داد ( ۴ )
پانوشت صفر : شماره بندی پانوشت هایم درست نیستند . پانوشت یک : محل خدمتی جایی بود و طوری بود که سه روزی یه بار می رفتم خونه . و البته خیلی اوقات مادرم و پدرم بین این سه روز به من سر می زدند . پانوشت دو : پرستاری لطف کرده و من را در اتاق نوزادان روبروی کولر گذاشته بود تا گرمم نشه ولی من از اون ور بوم افتادم و ذات الریه کردم . پانوشت چهار : این شعرم رو اولین نفر برای مادرم وقتی در آشپزخانه داشت غذا رو برای سفره می کشید خوندم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:26 توسط ميثم |
|
|
یادداشت ۱ ـ زمانی که بنزین سهمیه بندی شد و حرف از بنزین با قیمت آزاد بود ( که آزاد هم شد ) بحث های زیادی بین مردم عادی در گرفت همسایه مان می گفت که با این اوضاع صدای مردم در می آد و آشوب می شود . ما هم تحت تاثیر بحث های تلویزیونی برایش استدلال می آوردیم که این کار با توجه روند رو به رشد مصرف کاملا ْ منطقی است . ولی او میگفت اگر هم این کار منطقی باشد با این روند بالاخره کار به تصمیم های غیر منطقی هم می رسد .
۲ ـ کار نداریم بعد ها چه گذشت و چه عواقب و بحث هایی هم به دنبال داشت ولی چند وقت پیش وقتی مادرم ساعت ۶ صبح بیدارم کرد و هنگامی که با چشمان بهت زده و خواب آلود من مواجه شد برایم استدلال کرد و داد زد که یارانه پودر لباسشویی برداشته شد بدو تا تمام نشده . من یک هفته دنبال پودر گشتم و گشتم و وقتی چشمم به جمالش روشن شد با قیمت دوبله خریده و تا خانه دویدم و جمله معروف (( یافتم یافتم . . . . . )) سقراط را فریاد میزدم .
۳ ـ چایی و قند گران شد بهمین راحتی . دیگر نمی توانیم خستگی از کار روزانه را هم با یک لیوان چایی در کنیم . ولی با اینحال همسایه ی معتاد ما همیشه چای پای بساطش رو به راه است حالا از کجا می آورد خدا عالم است .
۴ ـ پیش بینی همسایه ما نصفش غلط و نصفه دیگرش درست از کار در آمد . سر و صدای مردم در نیومد ولی کار به تصمیم های غیر منطقی رسید . و حالا او می گوید خدا این یکسال آخر ریاست جمهوری آن آقای شبه رجایی را به خیر کند .
۵ ـ شعر زیر مال پسر همسایه دیگرمان است . بیچاره نه جایی را پیدا کرد و نه جرئت کرد پیدا کند که این شعر را چاپ کند . من هم شعرش را گرفتم تا در وبلاگم بیارم .
شعر
کمر کوه شکست بس که تو بی انصافی فیل همچو مور بگشت بس که تو بی انصافی
احمدی کو همه ی حرف عدالت هایت اینهمه حرف دروغ گشت بس که تو بی انصافی
وعده شایسته سالاری دادی تو بر همه غیر تو هیچکی به جایش ننشست بس که تو بی انصافی
با گرسنگی گردنم از مو هم باریکتر است نفست کمر گاو را هم بشکست بس که تو بی انصافی
وعده ارزانی برایت رای ها می آورد این گرانی کمر ما را بشکست بس که توبی انصافی
تحریم ها را نیاور بهر ما ای خوش نفس کشور از لجبازی طرفی که نبست بس که تو بی انصافی
آب سنگین و راکتور ساخته ای ای باکلاس هیچ پیشرفتی که بر ما ننشست بس که تو بی انصافی
ملتی را سکته دادی با کارهای نا بجا کاش خدا شیشه عمرت را می شکست بس که تو بی انصافی
این شعر نظر شخصی یک شهروند معمولی کشورمان است که حرفش را در قالب شعر گفته است و هیچگونه ربطی به من ندارد . نکته دیگر اینکه دلم نمی خواد وبلاگم آلوده به سیاست بشود و بحث های الکی را انداخته شود در حقیقت آنچه باید گفته شود در متن و شعر بالا گفته شده و همگی موافقان و مخالفان و البته بی طرفان نظرشان را برای خودشان نگه دارند .
حال با این نکته نظرات ارزشمند و متعادل خود را بگذارید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:44 توسط ميثم |
|
|
خیلی زودتر از اون چیزی که حداقل به خودم قول داده بودم دوباره آپ میشم . ولی
اینبار هم طاقت نیاوردم که بعد از خواندن یکی از کتاب های شعر احمد شاملو و رسیدن به شعر پریا و گوش دادن به آهنگش رو که داریوش خونده شعر پریا را توی وبلاگم نذارم .
توضیحات : بگم که این متن کامل شعر نیست بلکه مقداری هست که خواننده خونده و من هم در آوردم . دوم اینکه شعر از توی یک کتاب الکترونیکی بیرون اومده و کیفیت نامطلوبی هم داره . باید ببخشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:21 توسط ميثم |
|
|
کی می رهم ؟ خدایا از بار این گنه کی می رهم ؟ از سمت سیاهی به سوی سپیدی کی می دوم
تن به گنه دادم و دل پاک و صاف این دل را در تنم تا به کی می تپم
اگر نرفت شوق گنه از این ظلمت سرای تن به من بگو راه کجاست و ز تن کی می روم
کاش بر من خضر وجودم مدد می فرمود سرشار از حکمت ولی عاری از گنه کی میشوم
مدتی بود که خیلی احتیاج به تنهایی و آرامش داشتم و ازهر چی شلوغی بود فرار می کردم . الان هم اگر چه اومدم و آپ کردم ولی باز همون حس و حال رو دارم . ولی با این اوضاع و احوال بهتره که کمی دوباره رفت و آمد بکنم تا بلکه بهتر بشم . امیدوارم که از این شعر من خوشتون اومده باشه . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 13:10 توسط ميثم |
|
|
مدتها بود که دنبال کتاب شعر از شاعران گذشته این مملکت بودم و بعد ار مدتها به موضوعی جالب برخوردم . چه چیز در این مملکت جالب تر از اینکه در حالی که همه داد از اهمیت حفظ زبان و خواندن شعر فارسی میزنند یک کتاب از اشعار منوچهری دامغانی یا انوری ابیوردی و یا قاآنی گیر نمی آد ؟ شاید بپرسید مگه میشه که گیر نیاد ولی من که گیرنیاوردم . در مملکت ما همه چاپخانه ها و انتشاراتی ها گیر دادند به دیوان حافظ و آن را در اندازه های ۵ سانتی ۲۵ سانتی و ۵۰ سانتی و غیره چاپ میکنند و البته اگر نظر لطفی داشته باشند بوستان و گلستان سعدی و شاهنامه فردوسی ( در حالی که از دیگر اشعار فردوسی خبری نیست ) و در این اواخر چون رگ غیرت ایرانی در مقابل تحرکات ترکیه جنبیده اشعار مولوی و احتمالا مجموعه اشعار پروین اعتصامی رو چاپ می کنند .
و در آخر جوینده یابنده شد و من چند شب پیش یک عدد شعر از منوچهری را در کتاب درسی خواهرم متعلق به ۱۵ سال پیش پیدا کردم . اگر چه شعرش سنگین بود ولی حال کردم .
ولی همچنان اندر احوالات این هستم که اشعار قاآنی و انوری ( پادشاه مدیحه سرایی شعر فارسی ) و یا احتمالا عنصری یا فرخی سیستانی یا فرخی یزدی ( رضا شاه زبانش را برید ) و رودکی را گیر بیاورم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:40 توسط ميثم |
|
|
امروز اول اردبیهشت اولین روز ماه زیبایی بهشتی وار بهار سالگرد مردی است که در دنیای ما یک نفر بود : آن هم سهراب سپهری . امروز سالگرد مردیست که صدای پای آب را می شنید مردی که رفیق شفیق مشفق کاشانی بود مردی که عاشق کلیم کاشانی و صائب تبریزی بود و دنیایی را عاشق خود کرد . سهرابی که حرف های نو برایمان آورد و ما را به ماوراء فلسفه بودا ْ یونان و آخر عشق اسلامی برد . او که پدری داشت با احساس و نقاش و مادری داشت بهتر از برگ گل او که مادربزرگش حمیده سپهری نامش در کتاب زنان پر آوازه ایران آمده . او که جد مادری اش سید محمد تقی سپهر نویسنده کتاب مشهور ناسخ التواریخ است . سهراب سپهری سرشار از احساس بود تا آنجا که شبی در ایام جنگ آمریکا در ویتنام با جلال آل احمد و فریدون رهنما در افتاد که : کوشش یک سیب برای رسیدن و به سرخی نشستن کمتر از مبارزه ویتنامی ها نیست . و در پاسخ منتقدی که می گفت در این ایامی که آمریکا بر سر مردم ویتنام ناپالم می ریزد تو نگران آب خوردن کبوتری ؟ می گوید : اصل قضیه در همین جاست مردمی که نگران آب خوردن کبوتر نباشند کشتن دیگران برایشان امری بدیهی است . سهراب که سخاوتمند بود و تابلوهای نقاشی اش ا به دوستان هدیه می داد و گاهی که می خواستند بابت تابلوها وجهی بدهند نارحت می شد . سهراب بود که دوره لیسانس نقاشی اش را از دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان علمی دریافت کرد . او بود که متواضعانه نه مقاله نوشت و نه نقد و تحلیل و نه اعتراضی کرد . هم او بود که همچون مردم عادی و جوانان به تماشای مسابقات فوتبال به امجدیه می رفت و جالب اینکه نامه ای در نقد مسابقات به مجله کیهان ورزشی نوشت .
و در آخر در اول اردیبهشت در بیمارستان پارس تهران درگذشت . برای دفن جسمش را به کاشان برده و در صحن امامزاده سلطان علی در دهستان در مشهد اردهال به خاک می سپرند . روحش شاد
ابری نیست
بادی نیست می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گل های حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:20 توسط ميثم |
|
|
ماه شب من
توی ای گل زیبا ای ماه شب من تویی قشنگتر از رویا بازم بیا بر لب من
نمی دونی چقدر زیباست اون طرز نگاه تو بیا و باز نگاهم کن برم فدای نگاه تو
برس به آه داد من که دیگه ندارم نایی می خوام کنارت باشم غیر تو ندارم جایی
تویی تنها یار من تو آن پادشاه من نرو از برم یارم بیا و بترس از آه من
بیا برای تو بگویم من از اتش عشق تو دیگر از بر شدم خیلی خیلی از سر مشق های نو
از بابت گذاشتن یه شعر غمگین اول امسال عذاب وجدان گرفتم . این رو به جبران اون گذاشتم
این شعرم هم برای برنامه نشونی در رادیو جوان و البته حلقه وب تشکیل شده در این رادیو گفتم .
نشونی
یه نشونی توی اعماق دلم یه نشونی از گل باغ دلم
یه نشونی از محبتای ما یه نشونی از جوونیای ما
این نشونی که می دین سلام داره انگاری سحری توی این کلام داره
آی نشونی یه نشونی بده نگا کنم آی نشونی یه نشونی بده صفا کنم .
حلقه وب
حلقه وب جای مهربونی ها حلقه وب ردی از جوونی ها
حلقه وب حلقه شادی هامون جایی خوب برای هم سازی هامون
حلقه وب نقطه قشنگ عشق حلقه وب حلقه ایی برنگ عشق
حلقه وب حلقه ای بر دوستی های ما حلقه وب جای ایران دوستی های ما
چند تا حلقه وب داشت ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:40 توسط ميثم |
|
|
تمام سهم من از تو
چشمانی خواب زده
خمیازه ای عمیق
دهانی تلخ
تمامی سهم من از خواب توست
چشمانی بسته
دلی پرغصه
اسم تو زمزمه ای که بر لبانم پینه بسته
خوکشی و مرگ
عذابی سترگ
قهر خدای بزرگ
تنهای یادگارهای عشق توست
**************************
چه زیباست لحظه جان دادن بر بالای دار
مردانه مردن آنگاه که یک زن باشی
رقص باشکوه تانگو اگر با فرشته مرگ باشی
یار رقص مهم نیست اگر تنها و تک باشی
. . . . . . . . . چه زیباست لحظه جان دادن بربالای دار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:41 توسط ميثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرا اگر که می خواهید بشناسید
از احساسم بپرسید عشق عشقم همچو یک گل سرخ سبز سبزم |
| پیوندهای روزانه |
|
تالار های گفتگوی آی کیو بهترين برنامه ها براي كامپيوتر برنامه راديويي هفت ترانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|